أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
236
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است [ وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ ] خداى تعالى بحجّ امر كرد و عمره را بر آن عطف كرد چنان كه حجّ واجب است عمره نيز واجب باشد بمقتضاى عطف . ابو الشقيق گويد : بنزديك رسول ( ص ) آمدم بعرفه و او را گفتم : مرا عملى آموز كه بدان از عذاب برهم ، گفت ، نماز فريضه بپاىدار و زكات مال بده و حجّ و عمره بكن و ماه رمضان روزه بدار . عبد الله عباس گفت : بخداى كه عمره مقارن حجّ است در قرآن آنگه برخواند : وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ . مسروق گفت : ما را در كتاب نماز فرمودند و زكات و حجّ و عمره ، و عمره از حجّ بمثابهء زكات است از نماز ، در احصار خلاف كردهاند بعضى گفتهاند : آن باشد كه بمانعى از راه بازافتد و بازماند از آنكه افعال حجّ تمام بجاى آرد از خوف و بيمارى و جراحت و نفاد نفقه چون چنين بود او هدى بفرستد و بر احرام مىباشد تا كه هدى بمحلّ رسد و بكشند آنگه او حلال شود از احرام و اين قول نخعى و مجاهد است و بعضى گفتهاند : احصار به مرض باشد و آنچه بدشمن بود صدّ خوانند لقوله تعالى : « وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » امّا بنزديك اهل البيت فرق است ميان آنكه ببيمارى ممنوع شود و ميان آنكه دشمن او را منع كند اگر منع از جهت بيمارى باشد حكم او آنست كه هدى كه دارد بمكّه فرستد و او بر احرام باشد تا آنگه كه هدى بجاى خود رسد بمنا و اگر احرام بعمره گرفته باشد محلّ او مكّه بود بفناء الكعبه چون هدى بجاى خود رسد تقصير كند و حلال شود از هر چه احرام گرفته باشد الّا زنان كه او را حلال نباشد تا كه طواف النسا بكند يا بفرمايد و سال آينده حجّ بكند اگر واجب باشد و اگر هدى با خود ندارد بهاى آن بفرستد تا آنجا بخرند و بكشند و اگر منع از جهت دشمن باشد هم بر جاى خود هدى بكشد و از همه چيزى حلال شود و هدى اعلاش اشترى و اوسطش گاوى و ادناش گوسفندى بود . [ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ ] گفت : متراشيد سرهاى خود را تا كه هدى بمحلّ خود برسد محلّ هدى آنجاست كه حلال شود كشتن او اگر ممنوعست بدشمن محلّ او همان جاى بود كه او